سيد حسن آصف آگاه
220
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
3 . يكى ، اينكه شب روشنتر شود [ و مردم ] از تارترين 2 [ ظلمات شب سياه ] روشنى 3 بيند . 4 . دو ديگر ، اينكه ستارهء هفتورنگ 4 از جاى 5 خويش كج [ و منحرف ] شود و به نيمه [ و سوى ] خراسان بگردد [ و متمايل شود ] . 5 . سديگر ، اينكه مردمان [ با پيشى جستن ] از يكديگر ، به در [ خانه و درگاه ] نيكان و دينشمارندگان ( - گويندگان و دانندگان سخن دينى ) و بينندگان [ حقايق ] دينى ، بيش در 6 گيتى برود 7 و از ايشان دين پرسيدارى [ و پرسش دربارهء دين ] كنند ؛ كه تا بر راه ايشان باز [ و بر خلاف ] رود ، 8 به گناهكارى . 6 . چهارم ، اينكه مردمان نيكان و نيو ، 9 [ كه ] آزادگان [ اند ] ، اندر آن زمان ، مهر و دروجى [ و پيمانشكنى ] 10 بيش بكنند [ و ] از آن ، [ به ] پاداش [ و سزاى ] آن كار خويش ، زودتر و پيشتر ( - سريعتر ) برسد و پيش همهء مردم گيتى ، خوارتر و نزارتر ديده بشود [ و به نظر آيد ] . 7 . پنجم ، اينكه مردم بتّر و بدكار و دژآگاه 11 و بيدادتر در جهان ، تواناتر 12 [ و مقتدرتر ] بشود و فرمانرواى گيتى باشد . 8 . ششم ، اينكه بر مرد بتّر و دژآگاهتر و بدخيمتر [ و بدسرشتتر ] نيكويى [ و نعمت ] بيش باشد و همهء مردم در جهان ، ايشان را بزرگدارى [ و احترام ] كنند . 9 . هفتم ، اينكه دروج پتيارهآور 13 در آفريدگان اورمزد بسى با ساستارى [ و جبّارى و ستم و ] بدى كردن ، سهمتر و زيناوندتر ( - مسلّحتر و مجهزتر / آمادهتر و هشيارتر ) بشود . 10 . هشتم ، اينكه هركسى مرد افسونگر و جادوكننده رود [ و باشد ] ، پس در جهان او را دوستتر و گرانتر ( - عزيزتر ) ، بس مردمان دارد . 14 11 . نهم ، اينكه خرفستر و گرگ چهارپاى - يعنى [ آن ] دد كه درّد ( - درندگان ) - از [ نيمه و ] سوى درّه رود 15 و گريوه ارزور ، 16 در ويس و زند و ده 17 بيايد ، [ هر ] كجا كه مردم بر [ آن ] ماند [ و اقامت كند ، به ] آنجاى [ تا ] چند فرسنگ نزديك بر شود و با زيناوندى 18 [ و هوشيارى ] ، نابودتر مردم و گوسفند را بيش كند . 12 . دهم ، اينكه مرد دژآگاه بر دستوران [ و پيشوايان ] دين - كه با آگاهى از دين ، اوستا و زند بداند - افسوسگرى [ و تمسخر ] و ريشخند بيش كند ؛ كه [ اين افسوسگرى ] بر راه [ و از روى ] گناهكارى [ باشد ] . 13 . يازدهم ، اينكه دستوران [ و پيشوايان ] دين [ در ] هرجا باشد ، هر آينه آنان را [ به ] نزديكى بر رسد [ و نزد ايشان روند ] ، كه ايشان را زور 19 [ و ] نادرستى گران [ و سخت ] برگويند كه : [ آن دستوران نيك ] داورى دروغ كنند . 14 . دوازدهم ، اينكه [ در ] تابستان و زمستان در جاى خويش [ و زمان طبيعى و اصلى ] كشاورزى كردن 20 نتوان و [ در ] گاه [ و زمان ] ديگرگون 21 [ و جابجا شده ] ، كشاورزى كردن 22 توان . 15 . سيزدهم ، اينكه عشق [ و شفقت ] اندر [ نزد ] مردمان ، بر پسر [ و فرزند ] خويش كمتر